محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
17
مناقب مرتضوى ( فارسي )
بر درِ شهر ولايت خانهاى بايد گرفت * خيمه در دار السّلام اوليا بايد زدن از زبان نعمت اللّه منقبت بايد شنيد * بر كف نعلين سيّد بوسهها بايد زدن و اين عقيده اكثرى از اصحاب صوفيه كه بهرهمند از معرفت حقيقى گشتهاند ، دارند ؛ چنانچه قدوة المحقّقين شيخ نظامى - قدّس سرّه السّامى - در سكندرنامه مىگويد ، مثنوى : گهرخر چهار است گوهر چهار * فروشنده را با فضولى چكار به مهر على گرچه محكم پيم * ز مهر عمر نيز خالى نيم هميدون در اين چشم روشن دماغ * ابو بكر شمع است و عثمان چراغ و در اين محل اعتراض كه اهل تسنّن و تشيّع بر تفضيلى دارند و هر دو گروه هدف خود ساختهاند ، اين است : اهل تسنّن گويد : هرگاه تو فضل دادى امير المؤمنين على ( ع ) را بر خلفاى ثلاثه ، ظلم بر تو تحقيق شد . پس در اين صورت غصب بر ايشان لازم آمد و هركدام بر صحابهء كبار سيّد ابرار - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - غصب يا ظلم اطلاق كنند ، فى الحقيقت بر خويشتن ظلمى كرده باشند و حقّ - سبحانه و تعالى - مىفرمايد : « لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ . » 6970224 خ 0 27 خ و اهل تشيّع نيز گويند : هرگاه بر تو فضل مرتضى على ( ع ) تحقيق شد ، خلفاى ثلاثه را از جمله واجبات است كه ظالمانگارى و به ما در طعن و لعن مرافقت و موافقت نمايى . تفضيلى در جواب فريقين گويد : حاشا كه لفظ ظلم يا غصب به صحابهء كبار توان اطلاق كرد ؛ ليكن در ترتيب خلافت صورى خلفاى اربعه دقيقهاى است از دقايق نامتناهى و سرّى از اسرار الهى كه بجز حصول كشف ، منكشف نگردد . ولى تأييد عنايت لميزلى و سعادت ازلى معلوم نه . چنانچه بسيارى از اسرار غيبى و آثار لاريبى است كه در حيّز افهام عقلا و معرض اوهام حكما امكان صورت پذيرفتن ندارد ، و امّا عند اللّه او را منزلتى است منيع و مرتبتى رفيع ؛ مثل واقعهء خضر و موسى - عليها السّلام . و صاحب فواتح در اواخر كتاب از عارف ربّانى شيخ علاء الدّولهء سمنانى - قدّس سرّه - نقل مىكند كه : « حقيقت حال آن است تا در ميان اصحاب كسى استحقاق خلافت داشت ، امير المؤمنين ملتفت نشد و چون هيچ يك قابل اين منصب نماند ، به ضرورت قبول كرد . و ولايت ، علم باطن است ؛ و وراثت ، علم ظاهر ؛ و امامت ، علم باطن و ظاهر ؛ و وصايت ، حفظ سلسله . ظاهرا امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - بعد از سيّد المرسلين - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - وارث و امام و وصى بر حقّ بود و بعد از آن خليفهء صورى هم